ضربه ای که خریداران از تعدد گزینه ها می خورند
و داستان ادامه دارد. این مسئله ای است که معمولا خانم ها و گاهی آقایان به شدت درگیر آن هستند و وقت زیادی را صرف آن می کنند. زیبایی امری است که به سلیقه مربوط می شود و هر کسی یک نظری دارد و این تفاوت ها باعث می شود که ایرادات زیادی به خرید های ما وارد شود. این ایراد ها سبب پشیمانی می شود و پشیمانی زمانی بیشتر می شود که یادمان بیاید که اصلا آن روز قصد خرید نداشتیم و یک دفعه فکر خرید به سرمان زده است.
اگر از زاویه دیگری به این قضیه نگاه کنیم، همه انتخاب های اضافی را حذف می کنیم. در ابتدا قصد رفتن به خانه را داریم، در نتیجه برای بررسی اجناس جدید به سمت فروشگاه نمی رویم. خوب مسئله در همین لحظه تمام می شود. حالا فرض کنیم داخل فروشگاه رفتیم اما فروشنده بگوید لطفا موقع خرید دقت کنید چون تعویض نداریم، باز هم احتمال دارد که انتخاب نکنیم و برگردیم خانه. یا حتی از شانس بد فقط رنگ مشکی را موجود داشته باشد و ما آن قدر از طرح خوشمان آمده باشد که بخریم، باز هم پشیمانی کمتری داریم چون دیگر رنگ دیگری برای تعویض وجود ندارد. همه اتفاقات بالا زمانی تاسف آور می شود که ما آن روز قصد خرید نداشتیم، ولی به دلیل انتخاب های اضافی در مسائل مختلف چندین ساعت را درگیر موضوعی شدیم که هیچ اهمیتی نداشته است. انتخاب های اضافی یکی از مباحث مورد بحث در اقتصاد رفتاری است. گزینه های اضافی باعث پیچیدگی تصمیم گیری و ناخشنودی ما از تصمیم ها و باعث به تعویق انداختن تصمیم گیری می شوند. انتخاب های اضافی باعث می شوند که ما گزینه در دسترس را انتخاب کنیم. گزینه های زیاد و اضافی باعث انتخاب های چشم بسته می شوند.
در همین رابطه پروفسور لینگارد استاد مدرسه کسب و کار دانشگاه کلمبیا در آمریکا آزمایشی را برای سنجش میزان انتخاب افراد در هنگام گزینه های اضافی انجام داده است. او در یک هایپرمارکت میز هایی برای تست مربا قرارداد. در یک حالت 24 مدل مربا بر روی میز قرارداد و در حالت دیگر 6 مدل مربا روی میز قرارداد. سپس بررسی کرد زمانی که 24 مدل مربا بر روی میز قرار دارند افراد بیشتری برای تست مربا می ایستادند (حدود 60 درصد) و در حالتی که 6 مربا قرار داشت حدود 40 درصد. سپس بررسی کرد از این جمعیت چه میزان مربا خریدند. پروفسور لینگارد متوجه شد که در هنگامی که 24 مدل مربا بر روی میز تست قرارداده شده است فقط 3 درصد مردم خرید می کنند در صورتی که زمانی که 6 مدل مربا بر روی میز قرارداده شده است 30 درصد مردم مربا می خرند. این آزمایش به روشنی نشان می دهد که گزینه های اضافی باعث «انتخاب نکردن» می شوند.
اگر کمی کلی تر به مسئله نگاه کنیم ساختار انسان برای انتخاب های اضافی طراحی نشده است. فرض کنید قرار باشد در هر لحظه حواسمان به نفس کشیدن، راه رفتن و اعمال این چنینی باشد و بخواهیم تصمیم های دیگری هم بگیریم، فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ فلج می شویم. بله! به همین راحتی، چون مغز توانایی پردازش این حجم اطلاعات را ندارد. به همین دلیل مغز انسان اطلاعات اضافی را فیلتر می کند.
داستان فرمانده ژیانگ نشان می دهد که انتخاب های اضافی فقط مربوط به مسائل اقتصادی نیست. ژیانگ یو فرمانده محبوبی در ارتش چین به شمار می رفت. علت این محبوبیت هم از این قرار است: در یکی از جنگ ها زمانی که سربازان از خواب بیدار شده بودند متوجه شدند کشتی ها و دیگ های غذای آن ها از بین رفته و تمام این اتفاقات به دستور خود فرمانده ژیانگ اتفاق افتاده است. پس متوجه شدند که هیچ راهی جز جنگیدن و پیروز شدن ندارند. در نتیجه آن قدر جنگیدند تا پیروز شدند. این از مثال هایی است که در آن گزینه های کمتر، به نتیجه بیشتر منتهی می شود. این که وقتی یک هدف مهمی داریم حذف تمام گزینه ها و تمرکز بر روی هدف اصلی می تواند احتمال رسیدن به موفقیت را بیشتر کند، یعنی انتخاب های اضافی را خودمان فیلتر کنیم. با توجه به پیشرفت های خیلی خوبی که در دنیای امروز شکل گرفته است، در زندگی روزمره با انتخاب های زیادی روبه رو می شویم، هیچ موقعی از تاریخ به اندازه سال های اخیر این تنوع انتخاب را نداشته ایم، اما بعضی وقت ها هنگام درد دل به همدیگر می گوییم که وقت نمی کنیم که فوتبال پسرمان را از نزدیک ببینیم، یا ماهی یک بار به مدرسه دخترمان سر بزنیم، از اصلی ترین دلایل این مسئله اولویت بندی نکردن در مورد انتخاب های ما در زندگی است، چرا که برای هر مسئله یا خرید کوچکی سعی می کنیم گزینه های مختلفی را بررسی کنیم. گزینه های اضافی در زندگی سبب می شود که تجربیات زیاد اما سطحی داشته باشیم.


















































