به گزارش «بهداشت نیوز» نتایج این مطالعه ممکن است برخی را شگفتزده کند: آدمهایی که امتیاز بالاتری در تست هوش کسب کردند، پندار و گفتار نژادپرستانه کمتری داشتند (مثلا اعتقاد به اینکه آدمهای فلان نژاد تنبل یا کمهوش هستند)، آنها بیشتر تمایل داشتند از سیاستهای دولت با هدف کاهش نابرابریهای نژادی حمایت کنند. برای مثال، درحالی که ۹۵ درصد از شرکتکنندگانی که امتیاز بالاتری در تست هوش کسب کردند، گفتند بچههای سفیدپوست و سیاهپوست باید در یک مدرسه درس بخوانند، فقط ۲۲ درصد از آنها، برنامههای حملونقل دانشآموزان از محلات مختلف [به منظور شکستن یکپارچگی نژادی در شهرهای بزرگ امریکا-م] را حمایت کردند.
این مطالعه که در نشریهی دانشگاه آکسفورد منتشر شد، با برجسته نشان دادن عدم رابطه بین گرایش نژادی امریکاییها و حمایت آنها از سیاستهایی که نابرابری را اصلاح میکند، میتواند نشان دهد که حقیقتا اشکال خاصی از نژادپرستی به طرز عمیقی در جامعه جا خوش کردهاند.
از نظر لوری براون، استاد جامعهشناسی در دانشگاه مردیت در رالی، ان.سی.، یافتهها تعجبآور نیست زیرا نژاد یک موضوع پیچیده است که شامل جوانبی بیش از هوش است.
براون اینطور توضیح میدهد: “تعصب باعث میشود فکر کنیم که باورهای ما درست هستند، احساسات عاطفی مثل دوست داشتنها و دوست نداشتنها، و نیازهای غریزی که به موجب آنها “بعضی از آدمها نیاز دارند با همه چیز متعصبانه برخورد کنند [زیرا] احساس آنها نسبت به خودشان به حدی بد است که با نفرت داشتن از دیگران احساس بهتری پیدا میکنند. بنابرین کسانی که تحصیلات بالاتری دارند و باهوش هستند، ممکن است حقیقت را بدانند اما همچنان آدمهایی که از نژاد متفاوتی هستند را دوست نداشته باشند.
جفری وودک، استادیار جامعهشناسی در دانشگاه تورنتو، برای این مطالعه سه دهه داده را بررسی میکند از “پژوهش اجتماعی عمومی” که از سال ۱۹۷۲ به طور دورهای گرایشات امریکاییها را در زمینهی طیف گستردهای از موضوعات ارزیابی میکند. این پژوهش یک آزمون واژگان کوتاه را شامل میشود که یک شاخص خوب از هوش کلامی است. پروفسور وودک نتایج ۴۵۰۰۰ سفیدپوست را جدا میکند و هوش کلامی آنها را با گرایش نژادیشان مقایسه میکند.
او متوجه شد گروهی که امتیاز بالاتری در آزمون بهدست آوردند اعتقادات نژادپرستانهی کمتری داشتند در مقایسه با همتایانشان که عملکرد بدتری از خود نشان دادند. برای مثال از بین کسانی که نتیجهی آزمون کلامیشان خوب بود، ۲۹ درصد گفتند سیاهپوستان تنبل هستند و ۱۳ درصد به کمهوش بودن آنها اشاره کردند. در مقابل، بین کسانی که عملکرد ضعیفی در آزمون داشتند، ۴۶ درصد سیاهان را تنبل توصیف کردند و ۲۳ درصد گفتند آنها کم هوش هستند.
کسانی که در آزمون امتیاز کمی آوردند نیز تمایل بیشتری به نپذیرفتن ازدواج بین نژادی داشتند، و دوست نداشتند که یک خانوادهی سیاهپوست در همسایگیشان زندگی کند.
به طور کلی، آنهایی که امتیاز بالاتری کسب کردند در مقایسه با کسانی که عملکرد ضعیفی از خود نشان دادند، عقاید مطلوبتری نسبت به سیاهان داشتند و احتمال اینکه آنها را به خاطر معایبشان سرزنش کنند کمتر بود.
اما دربارهی سیاست دولت- اقدامات مثبت، یا حملونقل دانشآموزان از محلات مختلف- پاسخدهندگان باهوش فرقی با همتایان کمهوش خود نداشتند.
برای مثال، جمعیت گستردهای از آنهایی که امتیاز بالایی کسب کردهبودند، همرای بودند که “سفیدها حق اعمال تبعیض نژادی را در برابر همسایگان خود ندارند، ” اما همچنان نیمی از آنها گفتند به قانونی که برای جلوگیری از تعصب در معاملات املاک و مستغلات طراحی شدهاست، رای نخواهند داد.
و در حالی که اکثریت قریب به اتفاق گروه باهوشتر از مدارس یکپارچه (۹۵ درصد) حمایت کردند، فقط تعداد کمی از برنامهی حملونقل دانشآموزان از محلات مختلف (۲۲ درصد) حمایت کردند.
وودک به این نتیجه میرسد که هر دو گروه، چه آنهایی که امتیاز خوبی آوردند و چه آنهایی که امتیاز کمی آوردند، میتوانند گرایشات نژادپرستانه داشته باشند، اما آنهایی که امتیاز بالاتری آوردند، “حقیقتا نژادپرستان خبرهای هستند.”
چرا سفیدها، از همتایان خود- که طبق پژوهش تمایل بیشتری به حمایت از سیاستها و خط مشیهای لیبرال (که دیگر چندان از سیاستهای طراحی شده برای بهبود برابری سیاسی حمایت نمیکنند) دارند- باهوشتر دیده میشوند؟
وودک میگوید، یافتهها نشان میدهند که چگونه برخی از اشکال نژادپرستی و برتری سفیدپوستها در جامعه تثبیت شدهاند.
او در بیانیهای گفت: “اعضای باهوشتر گروه حاکم فقط در مشروعیت دادن و حمایت از موقعیت خاص و متمایز خود در مقایسه با اعضای کمهوشتر بهتر عمل میکنند. این یعنی در امریکای امروز، جایی که سیاهان برای به چالش کشیدن نابرابریهای نژادی آماده هستند، سفیدهای باهوش، اظهارات درستی را در رابطه با برابری نژادی به صورت تئوری بیان میکنند- و ممکن است واقعا اعتقاد داشته باشند- اما در حقیقت کاری نمیکنند که امتیازاتشان که عجیب به آن عادت کردهاند، از بین برود.”
در موارد بسیاری، آنها چنان با این امتیازات خو گرفتهاند که دیگر برایشان نامحسوس میشود، و هر تلاشی برای نشان دادن این امتیازات یا حذف آنها برای سفیدهای باهوش مانند یک بیعدالتی ناگوار به نظر میآید.
براون میگوید: “هر چهقدر هم که این گرایشات تثبیت شده باشند، راهی برای بهتر کردن شرایط وجود دارد.”
او میگوید: “بهترین راه برای کم کردن تعصب نژادی و نژادپرستی “تماس میانگروهی” است. صرف زمان در یک شرایط غیررقابتی کنار کسانی که با شما فرق دارند. بهترین راه برای کم کردن تعصب این است که مردم را وادار کنیم وابستگی به یکدیگر را برای رسیدن به یک هدف دوست داشته باشند. مثلا اردوگاه ورزشی در ارتش نمونهی خوبی است- ارتش کار بزرگی در کاهش تعصب نژادی انجام میدهد.”
او اضافه میکند: “آدمهای باهوش، منابع لازم را برای اجتناب از بودن در میان کسانی که با آنها متفاوت هستند، دارند از جمله محل زندگی، رفتن به مدرسه و محل کار. اما داشتن مدارسی که در آنها دانشآموزانی از تمام نژادها درس میخوانند… همسایههایی از همهی نژادها که به یکدیگر برای حفظ مایملکشان نیاز دارند، و محل کار ناهمسان(به لحاظ نژادی) میتواند به کاهش تعصبات نژادی کمککند.
او اشاره میکند، و مطالعه نیز نشان میدهد که، “باهوش بودن به این معنا نیست که شما نمیتوانید نژادپرست باشید در شرایطی که هرگز در میان کسانی که با شما فرق دارند، نبودهاید.”
منبع: بازده
رابطه عجیب بین هوش و نژادپرستی




















































