روزنامه قانون در گزارشی با عنوان تنوره دیو دروغ به آسیب افزایش دروغگویی در جامعه ایرانی پرداخته است. گزارش نویس قانون در بخشی از این گزارش به ریشههای جامعه شناختی و روانشاختی این معضل توجه کرده و مینویسد: «پیمان صدر» جامعهشناس در گفتوگو با «قانون» معتقد است که دروغ باطن خوبی ندارد و همه میدانیم. اما کارکردهای زیادی دارد و مردم از آن استفاده میکنند. نگاهی به روابط اجتماعی مردم در ایران نشان میدهد که به دلایل مختلفی که نیازمند بررسی است و ریشه در تاریخ، فرهنگ و اجتماع دارد، دروغ در متن روابط ایرانیان رایج است. دروغگویی از قدیم الایام یعنی از زمانی که مردم سعی در پنهان کردن داشتههای خود از حاکمیت های استبدادی داشتهاند، رواج پیدا کرده است. جامعه ایران از قدیم استبداد زده بوده است.
راستگویی و برملا کردن داشتهها میتوانست امنیت مردم را از جانب حکومتها خدشهدار کند و پیدایش دوگانگیها ناشی ازفضای حاکم بر جامعه و ناامنیهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بوده است. البته ورود به جهان مدرن نیز مزید بر علت شده و مشکلات جدیدی را به وجود آورده است که تقویت دروغگویی در جامعه یکی از پیامدهای آن است. به گفته این جامعهشناس، اکنون نیزهمه میدانیم که دروغ میگوییم، چنانکه به دیگران هم شک داریم و در این بین اگر کسی راستگو باشد، یا باور نمیشود یا مردم به دیده تردید نگاهش میکنند و پیش خود میگویند در جایی که همه دروغ میگویند، این آدم چرا باید راست بگوید؟ پس یا باورش نمیکنند یا برچسب سادهلوحی به او میزنند. دروغ از آن دسته مواردی نیز هست که نمیتوان آن را کنترل کرد. در دادگاه از شما سوگند میخواهند که حقیقت را بگویید و به همان استناد میکنند، اما چه کسی حقیقتا میتواند بفهمد که شما دروغ گفتهاید یا راست؟

واژهای به نام «دروغ مصلحتی» وجود دارد و همه آن را شنیدهایم به این معنا که دروغی که مصلحت داشته باشد، بهتر از راستی است که فتنه به پا کند. در مواردی شاید این معنا قابل پذیرش است، اما این روزها، همه دروغگوی مصلحتی شدهایم و همه از فتنهای فرار میکنیم. تا اینجای موضوع نیز البته تا حدی قابل پذیرش است، اما گاهی دروغ میگوییم تا دیگری را به فتنه بیندازیم.
این بخش موضوع شدیدا قابل سرزنش است و شاید بیش از هر چیز از تنگ نظری و بخلی که این روزها دامن جامعه را گرفته، نشات میگیرد. در محل کار افراد برای اینکه به اصطلاح «زیرآب» یکدیگر را بزنند از کفتن هیچ دروغی اِبا ندارند و جالب اینکه در بسیاری موارد موفق میشوند. حال یا شخصی که رقیب میدانند را کنار میزنند، یا اینکه جای او را که اغلب هم بالاتر از خودشان است، تصاحب میکنند. به نوعی انگار ایرانیان برای نزدیک شدن به منبع قدرت، چه دریک اداره کوچک چه در جایگاهی مهمتر، دروغ را به عنوان خط قرمز نمیشناسند. صدر در این خصوص معتقد است برخی افراد شایستگیهای لازم برای رسیدن به مقامی خاص را ندارند. در عین حال آن جایگاه را میخواهند و آنچه خوب از پس آن بر میآیند، دروغ گفتن و از میدان به در کردن رقیب است. پس دروغ میگویند و آنچه میخواهند به دست میآورند. اینها انسانهایی هستند که در هر برههای برای رسیدن به آنچه نمیتوانستند به دست بیاورند، مسیر مستقیم را دور زدهاند. برای آنها دروغ، تابو نیست و به نوعی هدف، وسیله را توجیه میکند. برخی نیز آنقدر راست گفتهاند و به جایی نرسیدهاند که حال ترجیح میدهند، همرنگ جماعت باشند.
به نوعی افرادی که به دلیل طی کردن مسیر مستقیم بارها طرد شدن از جانب جامعه را تجربه کردهاند یا با وجود داشتن شایستگی، دیدگاه، سواد و معلومات و ... از به دست آوردن آنچه میخواهند بازمانده و دیدهاند افردی آن جایگاه را تصاحب کردهاند که زبانباز یا دروغگوی بهتری بودهاند، ترجیح میدهند که راست نگویند و جایگاهی راکه شایستگی آن را دارند، به روش بقیه تصاحب کنند. مردانی که سر کوچکترین موضوع به همسران خود دروغ میگویند یا زنانی که از گفتن حقیقت به شوهران خود میترسند نیز به نوعی دیگر ترجیح میدهند که راستگو نباشند چرا که دیدهاند دروغ به حفظ زندگی آنها تا این لحظه کمک مؤثرتری کرده است.
برخی ازافراد مشهور یا ستارههای سینما در مورد سنشان دروغ میگویند، چون ترس از دست دادن موقعیتشان را دارند. دروغ را از منظرهای مختلف میتوان بررسی کرد، اما در مجموع میتوان از خودکمبینی، افزایش عطش مردم برای رسیدن به جایگاه خاص یا وضعیت مالی خاص که البته بخشی از آن از مصایب اقتصادی سالهای اخیر نشات میگیرد، کسب قدرت، ترس از دست دادن جایگاه، حسادت، آسیب خوردن از راستگویی و تصمیم به دروغگویی و ... به عنوان عمده دلایل رواج این رفتار در جامعه نام برد.
از دیدگاه روانشناسی، وقتی دروغگویی در جامعهای رواج یافت، نوآوری، شکوفایی خلاقیت، بروزاستعدادها و تعامل صحیح با دیگران و اعضای خانواده به مخاطره میافتد و شخصیتهایی در جامعه شکل میگیرد که بهشدت مضطرب و نگرانند. چون دروغگویی تحت هر شرایطی (ارادی یا غیر ارادی) ترس و اضطراب به همراه دارد.
سیستم عصبی بدن به سیستم ایمنی ما متصل است. به همین دلیل منطقی است که مغز و احساسات ما میتوانند پیامهایی بفرستند که بر سلامت ما تاثیر بگذارد. افراد دروغگو با اضطراب، افسردگی، بیماری و حتی بیماریهای روانی روبهرو خواهند شد. با این حال روانشناسان معتقدند، احساس گناه بار سنگینی بر دوش افراد میگذارد. به همین دلیل مردم دروغ میگویند که احمق یا ناتوان دیده نشوند یا کسی از دستشان عصبانی نشود. دروغگوها تصور میکنند که از خودشان محافظت میکنند، اما این محافظت کردن، خطرات و مشکلاتی را هم برای سلامتی آنها به دنبال خواهد داشت. دروغ گفتن نیاز به تلاش بیشتری نسبت به راست گفتن دارد. برای اینکه دروغتان را باور کنند، باید با آن دروغ زندگی کنید که به این معنی است که اول خودتان آن دروغ را باور کنید. فریب دادن خود، کاری استرسزاست، چون به خاطر آوردن حقیقت چیزی، بسیار راحتتر از به خاطر آوردن جزییات یک دروغ است. در نهایت آنچه مسلم است، این است که اعتماد افراد به یکدیگر، یکی از پایههای روابط بین فردی در جامعه است و اگر این اعتماد وجود نداشته باشد، مشارکت مردم و کنارهم قرار گرفتنشان همواره با سوءظن و بدبینی همراه است و منفعتطلبی، حرف اول را خواهد زد. دروغ مسالهای کوچک و فردی نیست و افزایش آن میتواند سرمایههای اجتماعی را با خطر مواجه کند و تبدیل به یک مساله در ابعاد بزرگ اجتماعی شود؛ آنچه این روزها شاهدش هستیم.
آخرین ویرایش: 1396/04/24