نحوه رفتار مغولان با نخبگان ایرانی پس از تصرف ایران

تاریخ ایرانی

مغولان مردمانی بیابانگرد و چادرنشین بودند که بویی از علم و فرهنگ نبرده بودند. گرچه نشانه هایی از هنر و ادبیات در میان مغولان دیده می شد، اما کسی به یاد نداشت که علم و دانش جایگاهی نزد مغولان داشته باشد. آنچه در میان آنان وجود داشت روحیه جنگاوری و سرسختی و بی رحمی خارج از توصیف بود. البته مغول ها در تصرف شهرها، اگر تسلیم کامل و بی قید و شرط رخ می داد از ویران گری و کشتار جمعی خودداری می کردند. اما کوچکترین مقاومت را با کشتارهای سهمگین و ویرانی شهرها پاسخ می گفتند. آنان نیشابور را چنان ویران سختند که سطح شهر با خاک یکی شد و در آن جو و گندم کاشتند. سپس اهالی شهر را با شمشیر و سنگ و تبر، از کودک شیرخواره تا پیر هفتاد ساله به فجیع ترین شکلی قتل عام کردند و یا گرگانج را به زیر آب فروبرده و غرق کردند.
با این حال نحوه رفتار مغول ها با نخبگان علمی ایران جالب توجه بود. به هنگام حمله مغول، نخبگان علمی و ادبی و هنری ایران سه دسته بودند: آنان که در یورش مغول راه مقابله و دفاع در پیش گرفتند. نجم الدین کبری و عطار نیشابوری از این دست کسان بودند که به جای گریز راه ستیز یا ماندن را برگزیدند و جان باختند. کسانی هم بودند که گریختند و جان از مهلکه در بردند؛ نجم الدین رازی و بهاالدین ولد، پدر مولوی بلخی، شاعر بزرگ ایران زمین از این دست کسان بودند. اما دسته سومی بودند که ماندند اما طرفه اینکه مغولان با آغوش باز و احترام پذیرای آنان شدند!
در تهاجم چنگیز خان و فرزندش اکتای خان به ایران، هر شهری از ایران که سقوط می کرد، اصحاب اهل هنر و صنعت که فنی بلد بودند از قتل عام معاف بودند و به مغولستان فرستاده می شدند تا علم دانششان هدر نشود. در سایر شهرها هم مغولان علمای بزرگ را مورد احترام قرار می دادند و این اختصاص به فنون و علوم تجربی و صنعتگری نداشت. در تهاجم هولاکوخان به ایران، احترام و بزرگداشت دانشمندان ایران ابعاد وسیع تری یافت. خواجه نصیرالدین طوسی، عطاملک جوینی، رشیدالدین فضل الله همدانی، قطب الدین شیرازی، محی الدین مغربی و بسیاری دیگر دانشمندانی بودند که مورد پذیرایی و تحبیب مغولان قرار داشتند. مغولان مناصب حکومتی را به آنان می دادند و هزینه های مورد نیاز آنان برای ساخت رصد خانه، مدرسه و کتابخانه را تقبل می کردند! تردیدی نبود که نه هلاکوخان چیزی از دانش می فهمید و نه آباقاخان که گوشت تن معین الدین پروانه و یارانش را پخت و با غذا همراه با دیگر امیران مغول تناول کرد! اما هر چه بود مغولان به فراستی غریزی دریافته بودند که اهل علم و دانش و ادب را باید پاس داشت و قدر نهاد.

آخرین ویرایش: 1397/02/07
 
 
 
دیدگاه خود را بیان کنید.